تبليغاتX
زیر گنبد کبود
زیر گنبد کبود

 

سلام . وای چه دوره زمونه ی بدی شده، همه بی تحرک شدند انگار  خدا نکرده مریضند. دیگه هیچ کس شاد نیست ؛ همه در گیر مشکلاتشون  هستند البته اینم بگم که مشکلات هم خیلی زیاد شده با این وجود دیگه شادی واسه کسی نمی مونه دیگه هیچ کس حوصله نداره همه کم تحمل و عصبی شدند.

امروز چه هوای قشنگیه. صبح که از خواب بیدار شدم کلی انرژی گرفتم، آقای همسر زودتر از من بیدار شده بود و  صبحانه رو آماده کرده بود. (زن سالاری رو حال می کنید؟؟؟؟)

راستی جمعه رفتیم سینما فیلم شبی در تهران رو دیدیم ، زیاد قشنگ نبود؛ البته این نظر منه ممکنه خیلیا خوششون اومده باشه.

این چند روز هم که هیچ اتفاقی نیفتاد خیلی کسل کننده بود.  دیشبم که منچستر حذف شد(بی عرضه ها).

جدیداً حوصله ی نوشتن هم ندارم، ای کاش می شد می تونستیم یه چند روزی بریم سفر این طوری حد اقل روحیم عوض می شد.

خوب دیگه بیشتر از این با  شرّ و ورام  سرتون رو درد  نمیارم.

 روزهای خوبی داشته باشید، در پناه خدا.




نوشته شده در تاريخ 88/01/31 توسط پرنیان



سلام جیگرایه عزیزم من بازم اومدم ولی با یه روحیه ی خوب خوشحالم که زیاد طول نکشید ؛ البته به لطف آقای همسره مهربون . آخه خودش یه پا  روانشناسه. ممنونم عزیز دلم به خاطر همه چی

1- امروز سحر خیز شدم از صبح که بیدار شدم واسه نماز دیگه نخوابیدم. نمی دونم چه صیغه اییه که هر چی بیشتر می خوابی کسل تر میشی با اینکه دیشب ساعت یک و ربع خوابیدم ولی الان کلی شارژم آخه دیشب بازی منچستر و پورتو بود آخرشم منچستر برد، ای جان

2- بعدشم قراره گوشیمو عوض کنم ولی نمی دونم  چی بگیرم. این گوشیم خوبه ها ولی زیاد شده منم که چیزایه تکراری  دوست ندارم . از بچگی اینطوری بودم یه بار که مامانم منو برده بود بیرون عین پستونکمو  تو دهن یه بچه دیدم همون موقع پرتش کردم بیرون هر چی مامانم اصرار کرد که عیب نداره و ازین حرفا دیگه برش نداشتم

3- از وقتی قالب وبلاگمو عوض کردم دلم بیشتر واسه وبلاگم تنگ میشه.

4- هستی جونم  چه اتفاقی واسه وبلاگت افتاده؟؟ چرا دیگه خبری ازت نیست؟ یه خبری از خودت بهم بده عزیزم من نگرانت شدم

 

خوب دیگه فعلا ً حرفی ندارم . امیدوارم پنجشنبه و جمعه ی خوبی داشته باشید و حسابی بهتون خوش بگذره.

 مواظب خودتون باشید

 

 




نوشته شده در تاريخ 88/01/27 توسط پرنیان



 

سلام دوستای گلم. حالتون چطوره؟؟؟  شرمنده که نبودم، آخه حرفی واسه گفتن نداشتم .راستش چند روزیه که حال روحیم خوب نیست یه جورایی افسرده شدم ولی خودمم نمی دونم چرا. شاید به خاطر بی کاریه، نمی دونم والا؛ ولی امیدوارم هر چی که هست زود شرشو از سرم بکنه.  حالم که خوب شد دوباره میام.

تازگیا هم کامپیوترم بازی در آورده  نمی دونم چه مرگشه فکر کنم باید یه تعمیر اساسی بشه.

الانم دیگه نمی دونم چی بگم فقط  اینکه دلم براتون  تنگ میشه.

دوستون دارم خیلی زیاد، مواظب خودتون باشید.

 

 




نوشته شده در تاريخ 88/01/26 توسط پرنیان



 سلام دوستای خوبم امیدوارم تو این روزای قشنگه بهاری حالتون خوب باشه ، مثل من . نه مثل من نه  خیلی بهتر از من. آخه همه ی بدنم درد میکنه ؛ نیست که این چند روز تعطیلی همش خوردم و خوابیدم. کلاسمم که تو عید برقرار بود شرکت نکردم . تو خونه هم که اصلا ً ورزش نکردم. حالا که یه وقفه ای بینش پیش اومده گرفتار این مصیبت شدم دور از جون شدم مثل جنازه ؛ فقط دراز کشیدم . الانم به زور پشت کامپیوتر نشستم و دارم می نویسم.  دیروزم تو تمرین آسیب دیدم خلاصه این از وضع منه.

امروزم مهمون دارم قراره چند تا از دوستای دوره ی تحصیلیم بیاند خونمون برای اولین بار، زنگ زدن می گن خوب دیگه وقتشه که بیایم خونتون ، منم تو رودربایستی گیر کردم گفتم قدمتون روی چشم بفرمایید اونا هم از خدا خواسته حالا قراره یه ساعت دیگه بیاند اینم از شانس من ، چرا باید همه ی اتفاقا اون موقعی بیفته که اصلا ً دوست نداری بیفته؟؟؟؟؟؟

حالا خوبه دیروز با آقای همسر رفتیم یه کم میوه و تنقلات گرفتیم وگر نه مجبور بودم امروز با این حال زارم تنهایی برم خرید، میوه فروشی محل ما هم که انقده گرون فروشه آدم جرأت نمی کنه از جلوش رد بشه، اون رقمای درشتی رو که روی میوه های مسخرش گذاشته قلب آدمو به ایستادن وامیداره. انگار نوبرشو آورده. بعدش دیگه این نزدیکیا میوه فروشی نیست تا دو سه کیلومتر پایین تر. الهی شکر این دفه شانس باهام یار بود

  حالا دیگه برم یه کم به اوضاع خونه رسیدگی کنم؛ شده بازار شام.

دوستون دارم تا بعد.




نوشته شده در تاريخ 88/01/20 توسط پرنیان



بالاخره تعطیلات تموم شد و همه رفتن سر کاراشون . یه چند روزی به یه سفر کوتاه رفتیم، بدک نبود. ولی اون چند روزی که هوا طوفانی شده بود خونه ما حسابی خاک و خولی شده بودTornado، در نتیجه من بعد از عید هم یه خونه تکونی داشتم. دیگه از پا افتادم.

 خوشبختانه سیزده بدر امسال هوا خیلی خوب بود، کلی صفا کردیم. یه چند سالی بود که هوا ابری و بارونی بود و تو خونه ناهارمون رو می خوردیم. اصلا ً حال نمی داد ولی امسال تلافی کردیم.

در هر حال امیدوارم این تعطیلات به شما هم خوش گذشته باشه و کلی انرژی مثبت گرفته باشید.

تو این چند روز که از آشپزی معاف بودم و همه از ما دعوت به عمل میاوردند ولی دیگه ازین خبرا نیست، باید خودم  این مسؤلیت سنگین رو به عهده بگیرم ؛ وای که چه کار سختیه آشپزی(البته بعد از معدن)، مخصوصاً زمانی که میمونی چی بزاریReading a Book.

 

پ.ن:  شینای عزیزم من واقعاً از ته دل متأسفم . امیدوارم که از من ناراحت نباشی؛ خوشحال میشم بهم سر بزنی و منو مورد لطف ومحبت خودت قرار بدی, برات آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم به همه ی آرزوهات برسی.

 

خوب دیگه دوست ندارم زیاد وراجی کنم. خدانگهدار




نوشته شده در تاريخ 88/01/16 توسط پرنیان



دوستای گلم سلام.با کمی تأخیر سال نو رو بهتون تبریک می گم ؛ امیدوارم سالی سرشار از خیر و برکت داشته باشید وبه همه ی آرزوهاتون برسید.

این یکی دو روز تو شهر ما  انقده سرد شده که ما جرأت بیرون رفتن نداریم آخه نیست که دوتاییمون سرما خوردیم ، البته من یه مقدار حالم بهتر شده ولی آقای همسر تازه مبتلا شده.

امروزم که اصلاً بیرون نرفتیم، کلی حوصلم سر رفته بود. البته صبح چند تا مهمون داشتیم ولی خوب زود رفتند.

من که اصلاً هوای ابری رو دوست ندارم  مخصوصاً تو عید ولی خوب کاریش نمیشه کرد. حالا شانس بیاریم سیزده بدر این طوری نباشه ؛ تموم تعطیلات عید به کنار، این سیزده بدرم به کنار. اما بعد از ظهرش که میشه میشینی غصه می خوری که ای داد تعطیلات تموم شد و باید از فردا بری مدرسه، میگم مدرسه چون تو این یکی تجربه داشتم.

بگذریم، دلم برای وبلاگم تنگ شده بود گفتم بیام یه سری بهش بزنم و یه آپی بکنم که دیدم به به دوستان لطف کردن و برام کامنت گذاشتن.

دیگه از این سه روز عید بگم که روز اول که فقط رفتیم عید دیدنی و روز بعدش هم به همین صورت گذشت. امروزم که گفتم چطور گذشت، همین دیگه .

یه چیزم  هست قرار بود موهامو واسه عید رنگ بزارم ولی گفتم ریسکش زیاده چون نمی دونستم بهم میاد یا نه، یه دفعه گذاشتم بعد از عید چون اگه زشتم بشه  کسی  نیست ببینه.

دیگه نمی دونم چی بنویسم، خوابمم میاد. فعلاً خدانگهدار تا بعد.




نوشته شده در تاريخ 88/01/05 توسط پرنیان


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
.

 
Blog Skin