تبليغاتX
زیر گنبد کبود
زیر گنبد کبود

سلام بروبچ   خوبین ایشالله؟ منم خوبم.

شرمنده که دیر شد، این هفته که گذشت نیست که عروسی دعوت بودیم  واسه همین نتونستم بیام آپ کنم، یه روزش که رفتم کفش و لباس خریدم    یه روز دیگه هم رفتم آرایشگاه و یکم به خودم رسیدم. ولی چقد خوب میشد اگه همیشه عروسی بود اون وقت همیشه آراسته بودی.  یه روز دیگه هم خودم دست به کار شدم و ادامه ی آراستن   (این آرایشگرا رو که میشناسین نسیه کار می کنند).

از عروسی بگم ،جاتون خالی خیلی خوش گذشت. در همین اثنا چندتا از دوستای دوره ی ابتداییم رو دیدم ، چقد تغییر کرده بودند البته اونا می گفتند تو بیشتر تغییر کردی. یادش بخیر چه روزهایی بود. البته با یکیشون که تا دلتون بخواد خاطره ی بد داشتم ، نمی دونم چرا از همون اول سال باهام چپ افتاده بود   ولی اکشال نداره من بخشیدمش  

چند روزدیگه هم که آقای همسر در حال تشرف به مأموریت می باشند و دل من از همین الان غصه دار شده    به همین مناسبت براش یه سورپرایز دارم  میخوام براش یه جشن کوچولو دونفره ترتیب بدم   ولی موندم از کجا شروع کنم و چکار کنم . خوب دیگه الان باید برم فکر کنم ببینم چه کاری بهتره واسه شاد کردن آقای همسر عزیز  

ممنون میشم اگه شما هم نظر بدین و بهم کمک کنین. پس تا بعد 

 

 

بعدا ً نوشت: اومدم بگم موفق شدم   بعد از آپ صبح آماده شدم رفتم بیرون یه کم وسایل تزیینی   خریدم اومدم خونه ناهارو آماده کردم  آقای همسرم زودتراز معمول اومد خونه، ناهارو نوش جان کردیم و بعد از اندکی استراحت آقای همسر چون کلاس داشت رفت و منم زود رفتم بعد از کلی گشتن از یه شیرینی فروشیه نه چندان نزدیک  به خونمون یه کیک کوچولو خریدم و زود اومدم خونه و افتادم به جون خونه.

آقای همسرم حدود دو ساعت بعد اومد . کلی سورپرایز شد وتشکر کرد   بعد شام خوردیم و رفتیم پیاده روی چه هوای خوبی هم بود؛ از من میشنوید شما هم پاشید برید بیرون از این هوای مطبوع لذت ببرید.

 

پ.ن: سانیا و زری عزیز ممنونم به خاطر راهنمایی ونظرتون. خدا رو شکر می کنم که دوستای مهربونی مثل شما دارم  




نوشته شده در تاريخ 88/02/12 توسط پرنیان


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
.

 
Blog Skin