تبليغاتX
زیر گنبد کبود
زیر گنبد کبود

سلام عزیزان جان ممنون از نظراتتون وقتی میام میبینم واسم کامنت گذاشتید کلی هیجان زده میشم

دیروز روز خیلی خوبی بود. من و آقای همسر و دوستم و آقای همسرش با هم رفتیم  بیرون . اول می خواستیم بریم سینما فیلم اخراجی ها رو ببینیم ولی انقد شلوغ بود که جرأت نکردیم نزدیک بشیمدیگه بی خیالش شدیم رفتیم پارک. یه دو ساعتی اونجا بودیم ، کلی بازی های کامپیوتری و شانسی کردیم آخرشم با شانسی که ما داریم هیچی که گیرمون نیومد، همه ی سکه هامونم تموم شد؛ بعد رفتیم قسمت کافی شاپش جاتون خالی چند تا بستنی خریدیم و نوش جان کردیم از اونجا هم پیاده راه افتادیم به سمت خونه.

تو راه چون احساس گرسنگی اندکی می کردیم داخل اولین رستورانی که دیدیم شدیم و بازم جاتون خالی چند تا سیخ کباب زدیم تو رگ (من عاشق کوبیدم). انقد که پیاده روی کرده بودیم پاهام درد گرفته بود ولی کلی کیف می کردم

تا یه مسیری باهم اومدیم ولی چون خونشون با خونه ی ما هم مسیر نبود از هم جدا شدیم .آخرشم ساعت حدود 12 شب رسیدیم خونه  من انقد خسته بودم که همون موقع رفتم خوابیدم و چه خواب راحتی.

بچه ها جونم زیاد وقت ندارم وگرنه بازم می نوشتم. آخه کامی جون خراب شده وقتی هم باهاش کار می کنم اعصابمو به هم می ریزه قراره الان که آقای همسر تشریف آوردن کامی جونو ببرند پیش دوستشون تا درستش کنه. احتمالا ً یه چند روزی هم به اینترنت دسترسی ندارم droopy eyes smileyو از دوستای گلم بی خبر میمونم. دلم براتون تنگ میشه دوستای عزیزم

         بدرود




نوشته شده در تاريخ 88/02/14 توسط پرنیان


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
.

 
Blog Skin