تبليغاتX
زیر گنبد کبود
زیر گنبد کبود

سلام دوستای عزیزم ممنون از لطفتون. حالم خیلی بهتر شده. مگه میشه با وجود نازنینایی مثل شماها حالم بد باشه؟؟

بالاخره آقای همسر برگشت. خدارو شکر.  امروز صبح ساعت حدود نه و چهل و پنج دقیقه رسید ایستگاه راه آهن . ولی چون تا لحظه ی آخر بهم نگفت که کی می رسه در نتیجه نتونستم برم ایستگاه  پیشوازش    

از مامانم اینا تشکر و خدا حافظی کردم   و راه افتادم به سمت خونه ؛ آخیییی دلم واسه خونمون تنگ شده بود. هیچ جا خونه ی آدم نمی شه.

آقای همسرم یه نیم ساعت بعد از اینکه من رسیدم خونه رسید. الانم از بس این چند روز خسته شده گرفته خوابیده. منم دیگه باید برم غذا رو آماده کنم .

چه پست کوچیکی شد . دیگه به بزرگواری خودتون ببخشید .

 مواظب خودتون باشید.

                             خدا نگهدار    




نوشته شده در تاريخ 88/02/26 توسط پرنیان


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
.

 
Blog Skin